X
تبلیغات
نماشا
رایتل

Diary Of A Mad Man

یه گرگ درون من زندگی میکنه...

سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 02:15 ق.ظ

دو بعدی های فانتزی من

خب!

فردا دوباره ضبط داریم ولی خوشبختانه سهم من خیلی کمه از ضبط فردا و یکم خیالم راحته...
جمعه هم 12 سیم رو از رفیقه ایمان میگیریم و باید خیلی باهاش تمرین کنم واسه سه شنبه هفته بعد،فکر نمیکنم خیلی چیز پیچیده ای باشه...پیچیده نباش عزیزم!!!
از یه بعد دیگه که نگاه میکنی به دلیل اینکه من عقده دارم و ندیدم تاحالا و عاشق گیتار اکوستیک و اینجور چیزام احتمالا 24/7 درحال تمرینم باهاش!!!مامان!!!


وضعیت جسمانیم خیلی هم خوبه و امروز هیچ مشکلی نداشتم خدارو شکر،خدا کنه همین وضعیت ادامه داشته باشه خیلی کار دارم تو آینده نزدیک...


وای چقدر امروز سرد بود!!!یا همون امشب!!!قشنگ با علی و سالی داشتیم یخ!! میزدیم!واقعا باحال بود مخصوصا آهنگهایی که تو راه خوندیم!!!یا خوندم!!!!=)) و اون نسکافه لعنتی هم واقعا چسبید!!ازین به بعد تو همه ی بند میتینگ ها یه فلاکس(فلاسک؟ پلاسک؟ پلاکس؟ پراسک؟ پراکس؟ فراکس؟فراسک؟:دی) همراه خودم میارم که دیگه اینجوری به بدبختی نیوفتیم!!!


این روزها خیلی فانتزی شده ذهنم...شاید بشه گفت بیش از حد فانتزی...دقیقا میشه یه جور دنیای فانتزی به سبک ویکتوریایی که توش پر فضاهای ملودراماتیک و با شکوه و فانتزی و انتزاعی ه با کلی چیزای رنگی و ...

خیلی قشنگه نمیتونم اینجا کامل توضیح بدم،فکر کنم به خاطر پاییزه ...به هر حال اینقدر قشنگه که...!! واقعا دوسش دارم...

این روزا زیاد خسته میشم،هم ذهنی هم روحی هم جسمی،هر ثانیه که سعی میکنم یکم واسه خودم خیال کنم و جدا بشم از دنیای واقعی "آدم بزرگ" بودن و دنیا بسازم برای خودم،اینقدر چیزای خوشگل میاد به ذهنم که نمیتونم لبخند نزنم،حتی اگه حالم خوب نباشه...

ولی دیروز رفتم یه جایی که اگه ... ، میشد بهش گفت قشنگ ترین چیز ممکن،حداقل برای من،خیلی فانتزی بود ولی واقعی بود!!

یه مسیر خاکی که از درختای بلند کنارش داره بارون برگ میباره و همه جا پره از رنگای خوشگل و هیچ آدمی دور و برت نیست،هیچکس!هوا یکم خنک بود ولی سرد نبود اصلا،حتی اون سکوت احمقانه ی جاهای خالی از "انسانها" هم نبود که اذیتم کنه، همه جا پر از صداهای قشنگ که به زیباترین شکل ممکن روی هم هارمونی میشدن و .... اوه مای گودنس!!!شبیه خواب بود واقعا!البته نه خوابهای من...

کلا این روزا همه چیز فانتزیه واسم!بازی Drawn:The Painted Tower رو هم تموم کردم که اونم فانتزی بود تا حد زیادی،بیشتر از همه چیز دارم Emilie Autumn گوش میدم و ...

One word : Delightful

دلم یه غرغر حسابی میخواد!یکم هم باید به اون "Adult" درونم بها بدم داره غر غر میکنه،هر چند درست نمیدونم کدومشون درورنم هستن و کدومشون بیرون؟"کودک" ه درونه یا "آدم بزرگ" درون؟


دلم یه سری چیزای دیگه هم میخواد که خودش نمیزاره بگم...

--------------------------

پ.ن:آجر بازی،نقاشی کردن،بقل،شکلات

حالم خوب بود امروز،مشکلی نیست نگران نباش/ید!


???How can you NOT LOVE THIS

Braid: The Videogame


حس احمقانه ای دارم که خب،مهم نیس!

فعلا!

-----------------------------------------------------

فرداش:

فاک می!!!برف!!!یعنی ازین قشنگ تر دیگه نمیشه به جان مادرم!!