X
تبلیغات
رایتل

Diary Of A Mad Man

یه گرگ درون من زندگی میکنه...

چهارشنبه 12 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 02:05 ق.ظ

شروع دوباره

خب، این هم از 20 سالگی که تموم شد...

یجورایی بگی نگی میشه گفت 1/4 ام اول زندگیم رو گذروندم و رفت پی کارش، دانشگاه هم خوارزمی تهران قبول شدم و کلاسامون هم کرج برگذار میشه که تقریبا نزدیکه و سخت نیست، هرچند باید 7 ترمه تمومش کنم بره پی کارش...

میدونی، این سال آخری خیلی سخت گذشت بعضی جاهاش...اغلب بد بود اصلا... آدمای اشتباهی، زیاد از حد حساب کردن روی آدمها، درک اشتباه ازشون و توجه نکردن به بکگراند شخصیتشون خیلی ضربه زد بهم یجورایی...ولی خب! یه سری قسمتای خوب هم داشت...

Berkley، تئوری خوندن، آهنگسازی، دانشگاه جدید، کلی اطلاعات جدید به مغزم اضافه شد و از همه مهمتر کلی آدم جدید شناختم که تقریبا از وسطای راه فهمیدم که حواسم باید جمع باشه بهشون...

بگذریم...میخوام از اول شروع کنم!

میخوام از اول شروع کنم، یه محیط جدید، یه روش زندگی جدید، یه آدم جدید بشم، با خوبی های آدم قبلیه اما کمی واقع بینانه تر، یا بهتر بگم، کمی "انسانانه تر"! انسان به معنای کلیشه ایش نه ها، به معنای واقعیش، یعنی اول خودم بعد بقیه...
کاش که بتونم فاز اولش رو رد کنم! میخوام از این به بعد بازم اینجا بنویسم، زیاد زیاد!