X
تبلیغات
رایتل

Diary Of A Mad Man

یه گرگ درون من زندگی میکنه...

شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 02:23 ق.ظ

ای بابا...

سلام بر برادران و خواهران گرامی

آقا جدیدا به این موضوع پی بردم که واقعا بعضی اوقات رفتارم خیلی ضایع بازی میشه...

یعنی ضایع بازی نمیشه ها،حس میکنم تو ارتباط با دیگران واقعا کند ذهنم یا یه همچین چیزی! قدرت درکم در روابط انسانی زیر صفره!

امروز یکم به این موضوع بغرنج(کلمه رو داری؟) فکر کردم و متوجه شدم بله!وضعیت زرده!(یعنی در مرز گند زدن هستم)،حالا بگو دلایلم چی بود مثلا؟

-یکیش که دیگه دوستام منو بیچاره کردن راجع به این موضوع اینه که 100 سال یکبار بهشون زنگ میزنم یا SMS میدم حالشون رو بپرسم،درک نمیکنم این موضوع رو آخه!نکته ی جالبی که پدرام بیان کرد در این باب این بود که وقتی ما بهت زنگ میزنیم اولش یه سلام احوال پرسی میکنی بعدش میگی چیکار داری؟(راست میگه بهش فکر کردم دیدم این خیلی حرکت بدیه!)،حق هم دارم تا حدودی!چون خودم اکثرا وقتی به کسی زنگ میزنم که باهاش کار داشته باشم...خیلی ضایست نه؟فکر کنم آره...

-نکته ی بعدی اینه که کفشیدم من عمرا در طول زندگیم بیشتر از 10 دقیقه با کسی با تلفن صحبت نکردم!(این رکورد 10 دقیقه هم امیر نوروزی زنگ زده بود خونمون،داشتم راهنماییش میکردم یه مرحله ی یه بازی رو رد کنه!)،خود کم حرف زدنه مشکل نیستا،ولی توجه کردم دیدم بعد چند دقیقه خودم یهو میگم "خب کاری نداری؟"اینم فکر کنم خیلی ضایعست!کلا من فرهنگ استفاده از وسایل ارتباطی رو ندارم!گاو یعنی!

آهان این!آقا کلا تلفن همراه منو فراموش کنید!چون اگه مثلا حال نداشته باشم جواب نمیدم!چندروز پیش گوشیم افتاده بود پشت تختم،یکی 60 بار زنگ زده بود در دسترس نبودم!دیگه عصرش میخواستم برم بیرون موزیک میخواستم پیداش کردم!اس ام اس جواب دادنم هم واقعا افتضاحه،اصولا وقتی بیکارم جواب میدم،مثلا شاید 3-4 روز بعد جواب دادم...گفتم که،همون گاو!

همشون هم در ارتباط با این وسیله ی اجنبی ه،همون موبایل یا گوشی یا همراه یا چمیدونم هر کوفتی!واقعا باید توانایی هام رو در استفاده از این وسیله ی مرسوم افزایش بدم!مثلا افزایش استقامت دست برای نگه داشتن گوشی،افزایش کنترل روی انگشتان برای تایپ و ...

معزلیه ها!

این یکی!بعد دیدی ازین پیامک های یجوری ای میفرستن واس آدم؟مثلا به عنوان مثال:

"be kasani ke PAEIZ ra doost nadaran begooin paeiz hamun BAHAR ast ke ashegh shode"

آخه من چی جواب بدم اینو؟نه واقعا؟یکی نیست به اینا بگه مگه من شوخی دارم با شما که ازین مطالب خلاف شرع میفرستین واسه آدم؟چی بگم واقعا؟حالا این خوبش بود بعضیاش اینقدر ضایست که رسما تا مرز بالاآوردن میرم!

میبینی تورو خدا؟

واللا..

بگذریم!

آقا خبر خبر!شورشی راه انداختم تو متالیکا کلاب که بیا و ببین!یه وضعی اصلا!هدفمون هم گرفتن دیتابیس انجمن از این نیمای خونخواره...روحیه بدید،بیاید پست بدید در حمایت از جنبش که پا بگیره!آقا اگه انجمن بی قانون میخواین اینجا بهترین جاست!

اینم هیچی حالا،آقا من رسما عذر میخوام بابت این ادبیات جدیدم،یکم طول میکشه خودم بهش عادت کنم،آخه میدونی چی شده؟گربه سوار خر شده!(جدی نگیرین کلا!)

فکر میکنم طنز ام چون به سمت جدی شدن و سنگین شدن داره میره،بعضیا فکر میکنن من اگه حرفی میزنم دارم جدی میگم،ولی همینجا پوزش(کلمه رو!) میطلبم!منظور کاملا طنز بوده و هست و اینا،به همین دلیل،تصمیم گرفتم یک پست با درونمایه ی جدی ارائه کنم!(اووووو!)،یه چیزایی نوشتم،دیدم که خب!اگه اینا رو بزارم تو وبلاگم رسما حکم اعدام برام میبرن(معروف میشیم!)و بهتره این سبک جدی نوشتن رو فعلا بزارم کنار تا یکم روغن داغ بشه...بعد تخم مرغ رو اضافه میکنیم...

همین الان،در حقیقت!تصمیم گرفتم یدونه پست احساسی بنویسم(فکر کن!من و احساس) و اینا،این سبک نوشتن رو هم یکم ور برم باهاش ببینیم چه گندی بالا میاریم...

اما در کل نگران نباشین!از من بخاری بلند نمیشه نهایتا یکم ترش میکنین،وگرنه وبلاگ بالاآورنده مشتی میخوای تو وب ریخته!از وبلاگ غم عشق که تاثیرش در تخلیه معده و روده و اینا از 1 بسته قرص پیزاکودیل سریعتر و قویتره بگیر و برو تا ته وب پر وبلاگ های حال بهم زن و ایناست!در کل انتظار ازینجور مطالب احمقانه و بچه بازی رو نداشته باشید که اگر داشته باشید واقعا تیرتون به سنگ میخوره!

آقا پست رو ول کن،واقعا اینم شد انگیزه واسه وبلاگ نویسی؟یارو اول دبیرستانه آب گرمکن و مامانش رو بازور از هم تشخیص میده واسه من ازین بلاگا میزنه وبلاگ مینویسه،بچه برو بشین سر درست اینا واسه فاتی تنبون نمیشه!حالا اگه باباهه بفهمه این موضوع رو خشتک بچه ی بیچاره رو کراوات(درازآویز زینتی*) میکنه!گاگول!

واقعا آدم با دیدن همچین چیزایی چه تو فضای مجازی و چه تو فضای طبیعی(پدرسگها!حیف این هوای به این باحالی که شما آشغالا باید بکنید تو حلقتون!کم مونده تو پارک...***!!!!!!) از هرچی محبته زده میشه...کودن ها!

من موندم،آقا مگه اجباره یه همچین موضوعی؟هیج فایده ای که نداره هیچی،سرتوهمات چرت و پرتشون بعد ازینکه که پروژه به فنا میره تا یکی دو ماه(در موارد افتضاح تا چند سال هم دیده شده!) هم دپرس میشه و فلج میکنه زندگیشو...بعدش تیریپ هم میاد که آره،آه!لعنت به این زندگی!پدر سگ تو خودت ورداشتی تر زدی تو زندگیت،مثل آدم زندگی میکردی دیگه!حالا لعنت به زندگی؟مرتیکه نفهم!خجالت نمیکشه پسره خرس گنده 25 سالشه عین بچه 9 ساله رفتار میکنه...2هفته بعد ازین اتفاق،یکی دیگه شروع میشه با این فلسفه که"این یکی فرق میکنه!"و دوباره همون آش و همون کاسه...

آقا ما قبول داریم،همچین احساسی هست،خیلی هم خوب،خیلی هم عالی(یک بشر)،کلی هم انگیزه بوجود میاره واسه آدم برای انجام کارهاش و اصلا آدم اگه همچین حسی رو نداشته باشه،آدم نیست(هرچند،بعضی موقع ها آدم نبودن هم عالمی دارد،ریسکش هم پایینتره!!) ولی به خدا،به جان من و جان خودت اون چیزی که من دارم ازش حرف میزنم این که نیست،حداقل تو این سن کم(از 14-15 سال تا 18-19 سال) یه توهم خود ساخته ست برای همرنگ شدن با جماعت همین!جماعتی که کلا درگیرن با خودشون...

خسته شدم...یجا نمیتونه آدم مثل آدم از طبیعت و هوا لذت ببره کم مونده آسمون رو هم که نگاه میکنی ازین صحنه های حال به هم زن ببینی...

خوبه تو دوستامون همچین آدمایی نیستن(البته شاعر میگه:"شاید باشن و جلو تو بروز ندن")اگر هم این باشه واقعا دمشون گرم!کارشون قابل ستایشه...وگرنه من دیگه سر به بیابان میگذاشتم!!

نمیدونم تا کی مردم میخوان بچه هاشون رو اینجوری تربیت کنن،تا کی سیستم میخواد این موضوع رو بیشتر به گند بکشه،تا کی مردم میفهمن این موضوع رو....

اگر نسلی لیاقت آزادی داشته باشه،مسلما این نسل خیلی باهاش فاصله داره...

والسلام!

ببخشید اگه یه جاهاییش خلاف ادب شد،اگه شمایی که داری این متن رو میخونی همچین آدمی هستی و بهتون بی احترامی شد،من شخصا معذرت میخوام...

فعلا!