X
تبلیغات
رایتل

Diary Of A Mad Man

یه گرگ درون من زندگی میکنه...

چهارشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 04:01 ق.ظ

حرص!

سلام!

یعنی تو روحت پدرام!(شعر شد!)

امروز یعنی منو اندازه ی 2 سال حرص داد!لاغر شدم موهام سفید شد!(بازم شعر شد!ای بابا!حافظ شدیم رفت!)

رفتیم پیک گرفتیم و بازی هم دیدیم و اینا،یهو دیدم جلو گل فروشی پیاده شدیم،وا! ما و اینجور جاها؟عجیبه!

بعد دیدم نه قضیه جدیه!رفت تو گل گرفت اومد!با کلی حساسیت و این چیزا!یعنی کشت منو!آخه مردک چیکار میخوای کنی الان؟بعد دیدم خدایا این حالش خوبه؟داره میره شیرینی بگیره!!!!

خلاصه من همینجوری تو خماری بودم و اینا آقا رفت شیرینی گرفت دیگه من خماریم زد بالا!میگفت میخوام پرت کنم تو تراس خانوم سلطانپور اینا!بعد گفت که نه میخوام بدم به باباش بده به خود خانوم سلطانپور،اصلا یه وعضی!

آقا دیوانه کرد مارو رسما!آخرش برد داد مامانش فکر کنم:دی

خل کرده بود امروز کلا،هذیون میگفت!

بگذریم!

اقا اعصاب مصاب ندارم اصلا احتمالا یه پست بدم تو این Youthanasia که بزنه فیلتر کنه بلاگ رو...

یعنی چقدر یک فرد میتونه کثیف باشه..؟

یعنی لعنت به اسلام اگه حکومتش این باشه...

اصلا لعنت به اسلام اگه حکومت داشته باشه...

واقعا افتضاحه وضعیت در آینده سر جاش توضیح میدم فقط اینکه اعصابم خورده خیلی...

این حالا هیچی!

یه سری چیزای باحال انگیز دارن اتفاق میوفتن که اصلا یه چیزی!

سرعت اینترنت هم پکیده رسما!30!

خدا کنه درست بشه...

Opeth - Live In Albert Hall رو هر کی ندیده بره بمیره سنگین تره!دارم دانلود میکنمش:دی!

یعنی تا حالا خدا بوده واقعا!

من عاشق جک بلکم!یعنی واقعا دیووونست!Tenacious D Rules!!!

برای گیتاریست شدن،تمرین باید مثل سگ گردد

یعنی قشنگ دارم با زجر تمرین میکنم...

این سیمز بازی کردن هم حال میده ها!واللا به جان من!

همین!

یعنی این آپ قبلیه رو خیلی دوستش دارم!جزو آپدیت های استثنایی بود واقعا!همچین چسبید!

جدیدا یه سبک جدید دارم واسه جدی نوشتن تمرین میکنم،یهو رو میکنم نظرمیگیرم ازتون حتما...

لازم بود واقعا...

همین،ممنون!

فعلا!