X
تبلیغات
رایتل

Diary Of A Mad Man

یه گرگ درون من زندگی میکنه...

جمعه 26 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 11:11 ب.ظ

من:قبلش و بعدش!

سلام

خوش میگذره؟

یچیزی نوشتم،در حد مرگ!اسمش رو هم گذاشتم Ammonium Perchlorate،فقط یه اسم موقته البته،چون فکر میکنم بعضیا،شاید خودم هم،شبیه آمونیوم پرکلرات هستم،دیگه اگه نمیدونید آمونیوم پرکلرات چیه مشکل خودتونه!یکم احساساتی شدم...

با تشکر ازمامان جونم که با اینکه خیلی اذیتش کردم این چند روز اما کمکم کرد خیلی...ممنون مامان!خیلی زیاد!

یکم طبق معمول از دیوانه گری هایمان بگوییم!با بابام رفتیم بیرون یکم خرید کنیم،تو راه برگشت بابام پخش رو روشن کرد یکم موزیک گوش بدیم،منم دیدم خالی از عریضه نذارم فضا رو،یهو گفتم:"بابا امروز سوم چاک شلداینر ه آهنگ نزار روحش تو قبر میلرزه"بابام ترکید هرچی از دهنش در اومد(البته این هرچی فحش نیستا،یکم کلمات عجیب غریب!) بهم گفت حال داد کلی خندیدیم!دیگه گیر داده هرکاری میکنیم میگه امروز سوم همینیه که امین گفت!

حالا این هیچی!ظهر داشتم با یکی صحبت میکردم در مورد موسیقی،بحث رسید به Amon Amarth یهو طرف برگشت گفت:"آره این آلبوم آخرشون To Life in and Under Dog خیلی آلبوم خوبیه!!!(اسم صحیحش اینه:Twilight Of The Thunder God !!!)یعنی من وسط خیابون ترکیدم از شدت خنده!دلم درد میکنه هنوز!(البته،تلفظ صحیح اسم یه آلبوم به هیچ وجه سواد موسیقی نمیاره،یادتون باشه)

محرم هم با همه ی قشنگیهاش و زشتی هاش تموم شد،رفت تا سال دیگه،ولی باعث شد من یکم دیگه فکر کنم،یا شاید بشه بهش گفت:"تجدید نظر"!

راستش،از بدیهاش که به قول احسان"دختر بازی روز عاشورا" و دویدنهای غیرعقلانی برای غذا و چایی و شیر کاکائو باشه بگیر تا خوبیهاش که احساسات پاک خیلی ها برای یک کار خوب باشه و کم شدن از لودگی های مسخره ی تلویزیون....همه و همه یجورایی خاصه همین یه مدت کوتاهه،شاید بهتره یکم خوبیهاش رو ببینم من...

چیزای خوبش،این که بعضیا خالی میشن،بعضیا تموم احساساتشون رو تو این ماه خالی میکنن بدون اینکه بهشون توجه بشه،خیلی راحت،ولی در حالت عادی باید با ترحم های لعنتی مبارزه کنن که خب سخته که هیچی،واقعا عذاب آوره...

بدیهاش هم،اینه که بعضی ها کلا عادت به ساندیس و شیر کاکائو و غذا و اینا کردن!چه واسه آغا!!!چه واسه حسین...بعضیا هم که غذای حسین رو بیشتر از خودش دوست دارن مثل اینکه!

خب هر چیزی خوبی و بدی ای داره،اما من فکر میکنم بدیهاش بیشتر تره،یکی هم برعکس فکر میکنه پس به این نتیجه میرسیم که امین باید از خوردن و آشامیدن خودداری کنه،مخصوصا از نوع شکریش!!قند خونم میره بالا قاطی میکنم!

عوظر میخواییم!

محرم رو بیخیال!بچسبیم به زندگی عادی!

امشب شدیدا زده به سرم!!!یک سری رفتارهای غیر عادی از خودم بروز میدم!!!

(من کی به سرم نمیزنه؟؟واقعا!!!)

همین دیگه،خدافیز!!

---------------------------------------------------

بعدش نوشتم 1:خطاب به بعضیا که با بعضیای دیگه میرن بیرون،زنگ میزنیم مزخرف میگن:

عزیزم،یکم فکر کن!نوبت تو هم میرسه...زودتر از اونچه که فکرش رو بکنی!

آقای بعضیا!دارم برات!(البته از اون نوع متداولش که برای احسان بکار میره نه،نوع تهاجمیش!)

بعدش نوشتم 2:احتمالا ازاین بعدش نوشتم ها بازم اضافه میشه به این پست،خیلی هول هولکی نوشتمش!!!