X
تبلیغات
رایتل

Diary Of A Mad Man

یه گرگ درون من زندگی میکنه...

شنبه 20 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 01:14 ق.ظ

باستان|نظرسنجی|مزخرم|محمد

مهم،مهم!نظر سنجی!به قسمت دوم این پست مراجعه کنید!

احسان،مرده و قولش!

دروود!

کنون پست امین در بلاگش شنو.........دگر ها شنیدستی اینهم شنو

دوش در خواب و هشیاری بودمی که تصمیم گرفتمی تا خیزش نمایم به سوی رایانه و ساز و آلات طرب تا نوایی بیارایم بهر خویشتن و اندر باب متال،چنین شد ریفهای همایونی:

ریف نخست(تمپوی 2میزان دوم 2 برابر 2میزان اول است،2میزان اول 40)

قطعه ی دوم

قطعه ی سوم در باب بلا افکت

در همین باب ذکر کنم اگر روزی به ضمیر و ضیاع همایونی برسد که از اینها در کارهای خودتان استفاده نموده اید نصف مینمایم بدن نامبارک فرد سودجو را...!

کلیکی رویشان مرحمت نمایید تا پایین گذاری شود در سیستمتان...که البته و به حق ساختارشان را با گیتار پرو 5 نوشتار کرده ایم

گذر کنیم زین مقال که کار موسیقی و طرب در این مقال نگنجد!

شنبه چهاربا روح الله و علی و ایمان به پارک عظیمت کردیم تا قدری ساز بزنیم و بسیار حال شد بدانجا،5 شنبه نیز همین گون سپری شد اما بلا روح الله و من بودم و ایمان و علی که بسی حال شد در آنجا و همی ریف زدیم و یخ زدیم و دیگر هیچ!

درین روزگارعزم خویش را جزم کرده ایم تا کمی مطالعه نماییم تا افزونی بخشیم دانش خویشتن در باب موسیقی را،اینها را مطالعه میکنیم که البته مال مامان است و ما قرض گرفته ایم:

موسیقی-دن هاوسر

نگاهی به موسیقی-ادوین،سمیث و دیوید رنوف

تئوری موسیقی-ارنست هیوود

و چندی کتب دیگر..حقا که هیچ بارمان نیست،چه ها میفهمیم از اینها...

به قول امروزی ها ببو هستیم در مقابل مادرمان،میگفت ها!نیاندیشیده بودم در باره اش...

در پس در منزل بودم در فراق کلید و انتظار مادرتا برسد با خودرویمان در را باز کند که دیدم یک عدد اطوموبیل سمند در جلوی در ما ایستاده و سرنشینانش مارا زل زده اند،راکبش هم از رکب به زیر نمیآمد،نشناختم وی را،گذشت و در خانه بودیم که پدرام طیلفون کرد و عرض کرد که بله راکب مصطفی بوده و سرنشینان هم هم دانشگاهیهایش(از قضا بسیار زاقارت هم بودند زانجا که ما دیدیم!یک من مالیده و این گونه جاندارانی با مصطفی که ایامی با ما میپلکید میپرند و دیگر هیچ!)

از دست وی بسیار ناراحت شدم که ای مرتیکه ی بلاناموس!آدم دوست چند ساله اش را میبیند و پای از رکاب به زمین نمیگذارد؟لا اقل بوقی چیزی میزدی برایمان این بی شرم!فرگت ابات ایت من...

خون خویشتن چرکین نکنیم بیش ازین

فعلا همینقدر بس است،نمیتوانم بنویسم دیگر احسان جان!


خوب،نظر سنجی:

چطوره که قالب بلاگم رو عوض کنم؟ها؟

قالبی که طراحی کردم واقعا زیباست،دل نمیتونم بکنم از این عادت کردم بهش!


وای خدا،محرم داره میاد و من ازش متنفرم!!!چقدر مزخرفه!همه چی تو این ماه لعنتی بد میشه،آدما کثیفتر میشن،آدم حالش بهم میخوره دو قدم میره بیرون!وای خدا نوحه!اه اه اه!مزخرفترین چیزی که تو عمرم شنیدم،صداهای اینایی که میخونن که انگار کیسه ی جاروبرقی پر شده و لوله اش هم پاره،پوست تخمه قرقره کردن انگار!تو بگو یک نت!!حتی یک نت رو هم درست نمیخونن!ضرب آهنگها جالبه و حتی از لحاظ میزان شناسی ازمشوگا هم خفن تره!اینها بماند،به جای درامر و بیت از یک عدد آدم استفاده میشه که میاد و اون پشت چیزی شبیه سکسکه یا عین عین کردن رو ادا میکنه که واقعا رو مخ هستش،به دوستان نویزمتال باز توصیه میشه شدیدا!!!شعرهارو که بهتره حرفی نزنم!"جارو کش خواهرتم"در این حد!حالا اون بد بداش که در  تو مایه های"انا کلبی حسین" و این جور چیزاست(از بچگی عربیم ضعیف بود!نمونه فارسیش هم هست) رو دیگه نمیگم،اگه خدا دوست داشت سگ یکی دیگه بشین،سگ خلقتتون میکرد!بابا جم کنین این بساطو!اگه حسینی یه روزگاری قیام کرد،اگه اینی که شما میگید واقعی بوده و بر علیه ظلم بوده،اگه شما دنباله رو اش هستین چرا زیر زور زندگی میکنین؟72 نفر مردن 40 روز عزاداری میگیرین؟برای زلزله ی بم یا هیروشیما چطوره چندسالی عزاداری کنیم،نه؟یک مملکت رو بلکل تعطیل میکنن!جالب فرمایشات رهبراشونه:"ما و ذلت هرگز"آره عمه ی من بود پارسال به بدبختی افتاده بود "جسم علیلی دارم" میکرد!دیگه از این ذلت بیشتر؟؟؟بابا دمتون گرم!رهبرتون که اینجوری شد خودتونم هرروز از این بدترها میشین جای شکرش باقیه!

انگار فقط همین یه ماه یهو خدا زوم میکنه ببینه دارن چه قلطی میکنن،واسه من محرمه محرمه میکنن!احترام امام حسین رو نگه میدارید؟خاک بر سرید دیگه،از این احمقانه تر که آدم احترام بنده ی یکی دیگه رو نگه داره اما احترام خود طرف رو نه؟جم کنید این بساطتون رو...

حالا وایسید این محرم تموم بشه،به اسم اینکه محرم بوده(در حالی که تو محرم هم یه دلی از عزادرآوردن)همچین ولو میشن که ...هیچی نمیگم یه دوتا پارک و خیابون بریددستتون میاد آمار!

بابا به خدا آدم بچش و عزیزترینش هم میمیره اینجوری نمیکنه،احمقانست واقعا!

تا سر این ماه میشه همه یکی یدونه قرآن مفاتیح میگیرن دستشون فقط یه سری کلمه میگن که 1 درصدش رو هم نمفهمن!اگر هم بفهمن توجه نمیکنن،فکر میکنن فقط خوندن کافیه،پس یه سی دی قرآن بزاریم تو ضبطمون،خودمون که نمیریم بهشت ضبطمون بره!واقعا بدم میاد از محرم،واقعا بدم میاد!!!


فردا 7 امین سالگرد محمدرضا حسینی زاده ست،بهترین دوست دوران بچگیم،براش دعا کنید هر چند اونقدر ماه بود که جاش بهترین جاهاست...

خیلی دوسش داشتم،خیلی خیلی زیاد،مینویسم تا یادم بمونه که سال 89 یادم بود 21آذر رو...

چند روز پیش یه عکس گیر آوردم ایناهاش:

از اون عکسهاست ها!!خیلی قشنگ بود حال کردم باهاش!!

ما 3تا اکیپی بودیم واسه خودمون!کلا خانوادگی رفیق بودیم دیگه...

راستی مامانت و زهرا رو چند وقت پیش دیدم کرج،من نشناختم طبق معمول! مامانت صدام کرد امین آقا!یکم برگشتم فکر کردم خدا کین اینا یعنی؟زهرا رو شناختم فقط!مامانت رو نشناختم اصلا...بگذریم!

از محمد فقط این جمله مونده پشت دفتر ریاضی کلاس 4ام ابتدایی،مدرسه نشاط،کلاس خانوم رضایی:

"زنگ آخر وایسا زیر مرگ بر آمریکا"

حاضرم 1000 بار دیگه وایسم زیر مرگ بر آمریکا و با آجر بزنیم چراغ دوچرخه ی صالحی رو داغون کنیم و مامانش رو بیاره مدرسه ولی فقط یبار دیگه،فقط یبار دیگه ببینمش

بهت سر میزنم،حتما...

بیخیالش

Sad But True

ناراحت نیستم،اصلا،فقط یادش یجوریم میکنه یادقدیم میوفتم...

بای فعلا!