X
تبلیغات
رایتل

Diary Of A Mad Man

یه گرگ درون من زندگی میکنه...

چهارشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 07:31 ق.ظ

Dunno

سلام

یچیزیه که خیلی افکارم رو به خودش مشغول کرده و من رو هم که میشناسید دنبال سوژه ام واسه حرص خوردن بیخودی،اما این یکی واقعا داره عذابم میده

نمیدونم چجوری بگم،نمیدونم از کجا شروع کنم

وقتی یکی رو که خیلی باهاش صمیمی بودی یه دفعه ترک میکنی(منظورم اونجوری نیستا، میشناسید منو که)چندتا حالت داره،یکیش که خیلی دیدیم و شنیدیم اینه که طرف عین خیالش هم نیست و به زندگی عادیش ادامه میده،یکی دیگه یکم ناراحت میشه،ولی بعضیا هستن خیلی ناراحت میشن،خیلی،که خب از عرف جامعه یکم دوره ولی اونها هم آدمن!

هیچ ربطی هم نداره ها،ممکن ارزش دوستی واسه نفر اول بیشتر از نفر آخر باشه،این تفاوت آدم هاست که این موضوع رو پیش میاره

حالا فرض کن که اون مساله که باعث کدورت شده یه مساله ی فوق العاده بچه گانه بوده باشه(من خودم از همه بچه ترم)،نه تنها بچه گانه،شاید از نظر من یجورایی احمقانه و خلاف ارزشهای انسانی و منطقی به نظر بیاد،اینجوری فشار رو طرف مقابل بیشتر میشه،چون اون مشخصا در چنین شرایطی غالبا این فکر رو میکنه:

-یعنی من اینقدر براش بی ارزش بودم که تو همچین مساله ی کوچیکی با من کات کنه؟(بازم میگم،مساله اصلا اونجوری نیست!)

راستش یکم اینروزا به خودم افتخار میکنم،فکر میکنم حداقل آدم ضعیفی نیستم و تقریبا قوی بار اومدم،که البته هرچی دارم از دوستای خوبم دارم،ممنون از همشون

حرفم اینه:خودتون رو قوی کنین،سعی کنید برای کسی که براتون ارزش قائل نیست تره هم خورد نکنید،اما کسی رو که براتون ارزش قائله بپرستید.

منظورم به هیچ شخص خاصی نیست،البته هست شما نمیناسیدش:اینروزها هر کسی ارزش دوست بودن رو نداره

هر چیزی رو نباید بیان کرد،بعضی چیزا رو باید نگه داشت واسه روز مبادا یا هر کسی لیاقت شنیدن هرچیزی رو نداره،یا تو ارزشش رو نداری که یه چیزی رو به یکی بگی(این سه حالت همزمان درست هستن)

اینجوری دیگه،سعی کنید خودتون باشین،نه اونی که دیگران میخوان!


یه موضوع دیگه هم چند وقتیه روی مخم یورتمه میره:

بی مقدمه میگم،البته ممکنهیکم گستاخانه و تند باشه به خاطر همین معذرت میخوام،منو ببخشید

من واقعا درک نمیکنم،این جنس مخالف(از هر طرف؛چه دختر چه پسر) چی داره که اینقدر بعضیا (که البته خیلیا!) اینقدر براش سر و دست میشکنن؟چند روز پیش من و یکی دیگه از دوستام که خیلی هم کرم داره خصوصا تو همین زمینه،اتفاقی با سازم و افکتم و اسپیکر کوچولوهام رفتیم تو آلاچیق پارک ایران زمین یکم تمرین کنم تو فضای باز مخم هوا بخوره،آخه خونه ی ما پنجره به بیرون نداره و واقعا دل آدم گپگ میزنه،در هر حال رفتیم و یه آلاچیق خالی گیر آوردیم و نشستیم،من چون میخوام سوتی هام معلوم بشه با هدست گوش میدادم و دوستم هم با اسپیکر،ازاونجایی که بسیار آدم جوگیری هستم،فرو رفتم تو فضای ساز و مشغول تمرین،چشام قفل شده بود رو فرت برد به وارم-آپ پرداختم،حس کردم دو سه نفر اومدن نشستن تو آلاچیق،ولی اهمیت ندادم،تمرکزم رو نمیخواستم از دست بدم،یکم گذشت اومدم میوت بزنم صدا یکم قطع شد،باتری افکتم تموم شد و مجبور شدم فقط با هدست بزنم اونم با صدای خیلی کمتر،چندتا دختر ...(فحش نیست،کلمه ای پیدا نمیکنم) نشسته بودن و با این دوستم صحبت کردن و گرم گرفته بودن،یکم گوشام تیز شد ببینم چی میگن بعد چند دقیقه احساس تهوع بهم دست داد،یعنی واقعا اینقدر؟آدم اینقدر خودش رو بیاره پایین؟اینقدر عظمت یه آدم کوچیک شده؟آدم قیافه ی بعضیا رو تو خیابون میبینه نمیدونه بخنده یا گریه کنه،پسرهای(بلا نسبت بعضیا!) 20 ساله کارهای یه دختر بچه ی 6 ساله رو انجام میده(تیشرت صورتی جیغ!!!نمیگم رنگ بده،هر کسی یه سلیقه ای داره ولی یکم مراعات هم خوب چیزیه!فکر یکی مثل من بیاد تیشرت Cannibal Corpse بپوشه که روش یه عکسه که دارن یه آدم رو تیکه تیکه میکنن،مطمئننا خوشش نمیاد!)،دخترا هم (بلا نسبت بعضیا!) دست کمی ندارن که هیچ!در بسیاری از موارد بدتر هم هستن(اونا که دیگه بدتر،یارو میخواد بره بقالی دم درشون 4 ساعت خربزه لای موهاش قایم میکنه!)واقعا اینقدر انسان اومده پایین؟به خدا آدم رفتار بعضیهارو میبینه به خودش امیدوار میشه!ما که قدیما نبودیم،ولی شنیدیم دیگه،طرف مرد بود،مرد!16 سالش بود کل خونواده رو نون میداد،کسی جرات نمیکرد چپ نگاهش کنه،میمرد واسه خواهر و مادر و پدر و خانواده و رفیقش،الان چی؟یبار گفتم،قربون صدقه ی یه آشغال میرن و به مادرشون بد و بیراه میگن(دروغ نیست،با گوشای خودم شنیدم،حتی کسانی هستن که با مادر پدرشون دعوای فیزیکی هم کردن سر همین قضایا)،اینه انسان پیشرفته و عاقل و منطقی قرن 21؟متاسفانه از عقیده و برنامه زندگی بعضیا یه چیزهایی میشنوم خندم میگیره،ولی از زهرمار هم تلخ تره.مثلا از یکی از دوستام پرسیدم کجا قبول شدی؟گفتش با تراز 5600 قزوین مدیریت صنعتی قبول شدم،منم بهش گفتم ترازت 600 تا بالاتره!یه دانشگاه بهتر میزدی،گفت اونجا دختراش بهترن!تفکر احمقانه دانشجوی کارشناسی یک مملکت که این باشه چه انتظاری از بقیه میره؟شاید من مال عهد بوقم و به قول یه بابایی زورخونه ای فکر میکنم...

اصلا این جماعت دگرگون میشن وقتی یکی رو میبینن،حالم بهم میخوره!فرم حرف زدن،لحن بیان،صدا،همه چی میریزه به هم،طوری که من بهش میگم منفور ترین نوع حرف زدن!شاید بگید جانماز آب میکشه ولی واقعا حالم بد میشه.من میخوام تو این مملکت زندگی کنم؟الان که اینه وای به حال 10-20 سال بعد،مثلا مملکتمون دیکتاتوری دینیه و اسم دین روشه و مردم آزادی شخصی ندارن،وگرنه نمیدونم تو پارک های محلمون چه صحنه هایی رو شاهد بودیم...خدا به داد ما برسه!مادر و پدرمون این هم تربیتمون کردن تو این جامعه اینجوری با اومدیم،بچه های ما چی میخوان بشن!

آدمایی که اینجارو میخونین،تو رو خدا یکم هم که شده خودتون رو عظیم نگه دارین،عظیم بمونید تا با عظمت باهاتون رفتار بشه...بزرگ باشید


دیشب غش کردمنمیدونم چرا ولی خیلی خسته بودم نشستم پشت سیستم یه آهنگ دانلود کنم،زدم واسه دانلود داشتم میگشتم تو فایلهای نیروانا یهو گوشام سوت کشید چشام هم تار شد افتادم،کلم خورد به آمپ ام انقدر صداش زیاد بود مامانم از خواب بیدار شد!خلاصه یه سرم قندی وصل کردم و خوابیدم...

دارم میرم یه جای خیلی خوب،شاید بهترین جای دنیا!

سوال دارم!!!!!

هر کی تونست بگه اینا کین و من کدومم یه جایزه داره!


پ.ن:امروز تولد یکی از نوازنده هاییه که من واقعا قبولش دارم،Jeff Loomis

Happy Birthday Dear Jeff

خداحافظتون،خیلی دلم پر بود

راجع به دوتا موضوعی که گفتم یکمنظر بدین،برام جالبه دیگران چجوری فکر میکنن،شایدیکی مارو ارشاد کرد!

فعلا!