X
تبلیغات
رایتل

Diary Of A Mad Man

یه گرگ درون من زندگی میکنه...

یکشنبه 20 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 01:03 ق.ظ

پس از کنکور+میتینگ+گیتار

سلام!

من آمدم،هرچند یکم دیر...ولی خوب اومدم دیگه...

به ترتیب:

آقا کنکور عجب چیزی بود،خیلی عالی نبود ولی خوب بود،همونقدر که انتظار داشتم خوب کار کردم،آزاد هم که هیچی،قشنگ میخواستن مسخرمون کنن،طراح احمق نوشته:(البته عربی نوشته بود الان عربیشو یادم نیست!)کدام ترجمه غلط است؟گزینه 3 باب:پنجره!!!!

خلاصه اینکه خوب ظاهر شدم و تهران قبولم،اصلا نگران نباشین!!!!

15 ام با چندی از بروبچز متالیکا کلاب(من،محسن،مجید،سینا،امیر،علی جاستیس،روحی و سارا)+ یکی از فوامیل سارا و مسعود عزیز!!!(لید گیتاریست علی جاستیسینا!)رفتیم پارک چیتگر،صفا کنیم که اتفاقات جالبی چند به عمل آمد که مایه ی خنده ی بسیار شد،از جمله اینکه باطری ماشینم خالی شد و یبار با ماشین یک بدبختی،یبار با باطری ماشین امیر،روشنش کردیم.یک تابلو هم بدست این جانب ریشه کن شد!خلاصه اینکه کلی حالیدیم،2-3 نفر رو هم تازه دیدم که وصفشان در زیر میآید:

سینا:این چون از همه جالب تره میگم،پسر فوق العاده ایه،چقدر این موجود باحاله!

مجید:جالب بود میگفتن لاغر کرده،شیرین 4 تای من بود!!!این بشر هم ته پایه بود،یبار یه بیرون مشتی باهاش میخوام برم...

سارای مدیر:اوه اوه!وقتی یک متالیکایی وارد جمع میشه همه چی فرق میکنه!آدم جالبیه،هرچند زیاد وقت نشد باهاش بیشتر آشنا بشم،ولی خیلی شبیه چیزی بود که فکر میکردم،به نظر آدم باحالی میومد...این فامیلشون کپی یکی از همکلاسیهام بود!!!کپی کپی!!!

مسعود:در چند کلمه خلاصه میشه:گیتاریست،با اخلاق،گیتاریست،باحال،گیتاریست!!!

خلاصه اینکه حال بسیار ول شد در آنجا،سپس به همراه ایلی چند از گیتاریستان و متخصصین فن رفتیم جمهوری واس من گیتار بگیریم،حالا بماند که من که میخواتم بیس بگیرم چرا گیتار...

بعد از چندی مغازه گردی و اینا رفتیم و یک کورت X-TH گرفتیم که عکسش میشه این،کپی ساز امیر!ساز خوبیه،پیک آپ هاش خیلی شاخن!Saymour Duncan واقعا ترکونده،هر چند من به دلیل نداشتن افکت فعلا کلین کار میکنم،تا حالا هم Nothing Else Matters و One رو تیکه تیکه یاد گرفتم،به روش کشکی!بدبختیه دیگه!

خلاصه اینکه ما هم گیتاریست میشیم یروزی...خفت رو میبینی؟

فعلا...زود به زود آپ میکنم احتمالا؛کنکور نداریم دیگه...