X
تبلیغات
نماشا
رایتل

Diary Of A Mad Man

یه گرگ درون من زندگی میکنه...

دوشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 04:18 ب.ظ

Addons

بعضی اوقات یه اتفاقایی میوفته که آدم واقعا میخواد که خودشو مقصر ببینه، اما خب! واقعا نمیشه!

اون موقع ست که حداقل من یکی به فلسفه ی بیخیال می اندیشم و سعی میکنم کلا یادم نمونه چی شده...

فقط بهتره یه ذره فکر کنیم بعد جبهه بگیریم،فقط یه ذره همش همین...

همیشه خودمون رو میزاریم جای آدم حساس و اوف و آخ و این حرفها که با کوچکترین چیزی که تازه خودمون هم شروعش کردیم به خودمون اجازه میدیم هر کاری دوست داریم انجام بدیم و هر چیزی دلمون میخواد بگیم و هر جوری دلمون میخواد رفتار کنیم.

بگذریم...


یکم خوشحالم یا شاید بودم چون چشمام کاملا خوب شده و دیگه نمیسوزه سر صبی! راحت شدیم!! از یه جهت دیگه هم یه جایی گیر آوردم که میتونم ازش ساز قسطی بخرم و خب این خیلی خوبه و خوشحالم واقعا...

چندتا دوست جدید هم پیدا کردم که واقعا خوب به نظر میان و حال کردم باهاشون واقعا!

این چند روزه کرج کلی برفی بود،حتی دیروز صبح که برف میومد از سر دیوونه بازی زیر برف تا سر کار پیاده رفتم که حدودا نیم ساعت تا 45 دقیقه راهی میشه، کلا روی کلم سفید شده بود اما واقعا کیف داد بهم، کرج این روزا خیلی قشنگه و واقعا دوست داشتنی شده، سپهر هم ساز جدیدش رو گرفت و رفتم کاراش رو انجام دادم،اینطور که من دیدم و سازیدم باهاش واقعا راضی کننده به نظر میومد...واقعا خوب بود خب!


یه چند روزی هم نت نداشتم به مناسبت تموم شدن ماه! دلم برای چند نفر تنگ شده بود که حداقل در یکی از موردهاش خیلی کار بدی کرده بود که تنگ شده بود اصلا!واللا ممالکه داریم؟

دلم یه ساز خوب میخواد، دلم میخواد برف بخورم!یک حالی میده!!!