X
تبلیغات
رایتل

Diary Of A Mad Man

یه گرگ درون من زندگی میکنه...

چهارشنبه 14 دی‌ماه سال 1390 ساعت 01:37 ق.ظ

Sickness

بعضی روزا هستن که واقعا نمیدونی چرا اینجوری ای،فقط میدونی حالت خوب نیست،حالت اصلا خوب نیست...اصولا این روزها برای همه وجود دارن،فقط باید صبر کرد...

اما بعضی اوقات این روزها بهم میچسبن و میشن یک هفته،یک ماه شاید هم یکسال و شاید هم یه عمر...اینجاست که باید نگران بشی و بگردی دنبال اینکه خب چرا اینجوری ای؟چرا خوب نیستی؟

آدمهای سالم یجایی بالاخره ایراد رو پیدا میکنن و قضیه تموم میشه،آدمهای دیوانه هم یا همه ی راه حل هارو امتحان میکنند یا فقط بهش فکر میکنن که نه تنها خوب نمیشن،بدتر هم میشن...

آدمهای غیر عادی، اگه بشه اسمشون رو آدم گذاشت اصولا درک نمیکنن که یه چیزیشون هست و اگه حواست بهشون نباشه،هم به خودشون و هم به دیگران آسیب میزنن،بدون اینکه واقعا قصد بدی داشته باشن...

اگه یه آدم از رفتار و هنجارهای طبیعی زندگی آدمها فاصله بگیره،حالا به هر دلیلی که میخواد باشه، تکلیفش چیه؟؟؟

من میگم بهتره بره بمیره،اگه میخواد آدم خوبی باشه بهتره سعی کنه خودش رو از ذهن دیگران پاک کنه، اجازه نده که هیچکس و به هر دلیلی روش حساسیت داشته باشه و سعی کنه چیزی از خودش توی ذهن و دل آدمهای دیگه باقی نذاره، یه آدم بیمار،یه موجود غیر عادی در بهترین شرایط هم که باشه یه بیمار حساب میشه، یه چیزی که کاملا نبودش بهتر از بودنشه...

دارم سعی میکنم واقع بین باشم، فقط همین...

به هر حال ببخشید....

حالم خوب نیست،توروخدا بفهم...خواهش میکنم.


---------------------------------------------------------

ویرایش 18 دی ماه 4 روز بعد:

حالم خوب نیست نه، حالم بده...