X
تبلیغات
رایتل

Diary Of A Mad Man

یه گرگ درون من زندگی میکنه...

شنبه 22 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 04:03 ق.ظ

دوغ!

سلام،خوبین؟

الان فرق دارم یکم،یجوریم اصلا!

(به قول بچه ها گفتنی،الان ازونجور حسا دارم که یکیو بگیرم بچلونم!)

اصلا از صبحه اینجوری ام...


حالا تو این هیری ویری،ساعت 12ه نصفه شب یه فلان پدری که اصلا یادم نمیاد کیه اس ام اس داده که:

سلام امین جان،خوبی؟امین جان بچه ها میگن تو خوب مینویسی،یه جمله ی قشنگ میتونی بنویسی واسم،واسه تولد نامزدم میخوام...

بچه ها کاکائو خوردن! یعنی بگیری خشتک اینجور آدما رو پرچم کنیا!همون نامزدت که هر هفته اسمش عوض میشه حتما؟تو که عرضه این کیک خوری هارو نداری چرا قپی میای...

یعنی من شکلاتیدم به این ملت!آبرو مارو هم میبرن این دوچبگ ها!

(این دوچبگ رو بیاد یکی از دهن من در بیاره هم خودمو باهاش مورد عنایت قرار دادم،هم ملتو!)

واللا...


یعنیا بدجور میره تو پاچم یکی که کلی رفیقی باهاش وقتی با یکی دیگست سلام نمیکنه بهم،عوضی!حالا این هیچی...


یکی نیست بگه آخه بی ناموس! 20 قلم آرایش میکنی،موهاتو بافت میکنی،نیم کیلو بتونه و فوندانسیون میمالی بعد چادر سرت میکنی فکر میکنی ما خریم؟

لاشی!


به خودم افتخار میکنم که هر کی هستم،لاشی نیستم حداقل!واللا،لاس میزنه همچین!!!

یعنیا!خوب شد من دختر نشدم وگرنه خار مادر بعضیا فرت میشد واقعا!

مثال:

"1-دیوونه،میدونی چقدر دوست دارم؟

2-دیوونه باباته عوضی،مگه من با تو شوخی دارم کثافت؟"

(^قسمت 1 برگرفته از یک فیلم بود خب!)


چقدر من کدبانو ام واقعا،آبگوشت درست کردم واسه خودم دمبه اصلا!!توپ!یعنی عمرا از 10 تا دختر همسن من 1 کیشون بلد باشه آبگوشت بار بزاره،چی بشه حالا!!!بدون دخالت دست دیگران بود واقعا!

وقتی زن بگیرم،آبگوشت درست میکنم،میزنم تو سرش عر عر میخندم!!!!

-خاک تو سرت کنن،چیکار میکردی این همه وقت بیخ ریش مامانت په؟آبگوشتو بزن بر بدن جیگرت حال بیاد!

(فکر کن،مثلا من چندین سال دیگه میخوام برم خواستگاری،واسه تحقیق میان بلاگمو بررسی میکنن!!!آی عر عر میخندم من!)


هی!فاک یو پی ام سی!

این وسط گفتم یه حالی بدم بهتون!


فکر کن!ما که هیچ پخی نمیشیم،شاید شدیم البته!ولی مثلا به جای حافظ و سعدی و بقیه دوستان عرق خور و عیاش،بچه ها تو مدرسه مثلا میان وبلاگ منو میخونن عرعر میخندن!

پسر چاق شر،ته کلاس:خودمونیم آقا این یارو عجب روانی ای بوده ها!


صبح نشستم تو تاکسی،یارو این آهنگ گریه کن گریه قشنگه رو گذاشته زیاد کرده...

خود یارو هیچی،آقای قمیشی!شکلات خوردی که قشنگه،غلط کردی قشنگه،قشنگه بری رو اعصاب ملت؟

(آخ آخ چقدرم که مهمی واسه همه!زیغی!)

قشنگم نیست اصلا،عوضی!


یعنیا،یکی بیاد اینجارو بخونه میگه یارو روانیه گیر داده به زمین و زمون داره فحش میکشه به همه!


یعنی بیناموس ترین آدمای تاریخ اینایین که وقتی بچه متولد میشه میزننش!آخه عوضی چیکار کرده مگه اون؟؟؟همچین هم با پشت دست میزارن تو کمر بچه مردم عین کف دست بودا جاش میمونه...


یعنیا،فقط دوست دارم یکی جلوی من این جمله رو تکرار کنه،همونجا یه بلایی سرش میارم ننشو به عزاش میشونم:

عجب چیزی بود!


عصری بلند شدم کل خونه رو دنبال 1 آچار گیتارم زیر و رو کردم،میدونی کجا بود؟تو جیبم!

(یعنی شکلات تو این مغز واقعا!)


اصلا یجوری ام الان!ببین بد نیست ها،ولی خب خوبم نیست انگار مثلا یچیزیو گم کردم که خب نمیدونم چیه:دی

(خر خودمم،میدونم چیه!)


یه حرف هم مثل آدم بزنم:

واقعا ما آدمها،به خصوص ما پیچیده ایم،به چیزهایی فکرمیکنیم که دیگران اصلا نمیدونند هست!به آینده ای نگاه میکنیم که برای دیگران اصلا غیر قابل تصوره،به شرایطی فکر میکنیم که هیچکس فکرش رو هم نمیکنه،کلا عجیب غریبیم،نه؟


واقعا بعضی اوقات،حتی خودم هم میگم:"مرتیکه روانی نگا به چه چیزایی فکر میکنه!!"

بعضی اوقات کرمم میگیره به مرگ فکر کنم،بشینم وصیت نامه بنویسم!

بعد به یه چیزی فکر میکنم،میشینم به خودم فحش میدم در حد تیم ملی!

همین دیگه!


دارم نقاشی میکشم،ولی خب...مطمئنا خوشتون نمیاد ازش...

برا خودم


این رو خیلی دوست دارم!یجوریه!


چقدر زر زدم!یا خودش!

بسته دیگه،خدافز!