X
تبلیغات
رایتل

Diary Of A Mad Man

یه گرگ درون من زندگی میکنه...

چهارشنبه 11 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 03:11 ب.ظ

Walls, Bloody Walls

سلام بر گوگولی های عزیز و گرامی

دوستان عزیز،شاید این پست حاوی مطالب +18 (بالای 22 در برخی مناطق) باشه چون اعصابم به طرز عجیبی داغونه(ولی شادم!) ترجیحا در صورت اینکه سن شما کمتر از این هست از خواندن این پست خودداری کنید،متشکرم!


آدم گاهی اوقات دور خودش یه دیوار میسازه،بلند!خیلی بلند و عریض،هر کسی هم که از بقلش رد میشه آدم کلی پزش رو میده و کلی حال میکنه باهاش،هی میزنش تو سر آدمایی که دیوارشون خیلی کوچیکه...

حالا فکر کن یه اتفاقی بیوفته که این آدم که دور خودش دیوار رو ساخته مجبور بشه خرابش کنه،هیچ ابزاری هم نداره و تا حالا هم هیچ دیواری رو خراب نکرده...

میشه مثل من که با ناخن افتادم به جون دیوار،گه گیجه میگیره دیگه...

تا میاد غذا بخوره،میاد درس بخونه،هر کاری میخواد بکنه آقای دیوار میاد تو ذهنش گند میزنه به تمرکزش...

وقتی دستاش خالیه،اگه بخواد دیوار خودش رو خراب کنه،خودش هم کلی ضربه میخوره...

پس بزار دیوار سر جاش باشه واسه خودش،هر چند خیلی سخته از اون چیزی که پشت دیواره بگذری اما...

من فعلا تصمیم دارم دیوارم رو نگه دارم،سالم و استوار سر جای خودش...

اگه اون چیزی که پشت دیواره تونست دیوار رو خراب کنه،دستش درد نکنه ولی فعلا من خرابش نمیکنم چون زورش رو ندارم،یا بهتر بگم:"من عرضه ی دیوار خراب کردن رو ندارم،اونم این هیولا رو..."

چاکریم،ازین به بعد همه چیز به حالت قبل برمیگرده...

اگر هم برنگرده،برش میگردونم....

فعلا!


The morning breaks so cold...so cold
My face looks so old...so old
I rend my nails on the wall I've built around me
Only in the shade can I be free
Only in the shade I can be ME



-----------------------------

دلم میخواد به چند نفر فحش بدم همینجوری بی دلیل!