X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

Diary Of A Mad Man

یه گرگ درون من زندگی میکنه...

دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 03:55 ق.ظ

خسته شدم

سلام

خیلی دلم گرفته،خیلی...

میخوام بزنم زیر گریه،اصلا نمیدونم باید بگم یا نه...

مسئله خودم نیست اصلا..مسئله سو استفادست،ظلمه...

میگن به تو ربطی نداره،تو پسری باید خوشحال هم باشی،یاد زندگی حیوانات میوفتم بابا به همون خدایی که شما بنده اش رو میپرستید و من خودش رو، حیوانها هم نسبت به همنوعشون یکم حساسیت به خرج میدن...

انسانیت کجا رفته؟عقل کجا رفته؟

تاریخ رو که آدم میخونه،حتما نباید خیلی بره به زمانهای قدیم تا چیزهای عجیب ببینه...

عجیب تر از تحریم حق انتخاب؟

انسان حق انتخابش،آزادی بیان خودش رو تحریم میکنه آخه؟

یک تروریست جانی ناجی و انتقام گیرنده ی مردم از کسی که آزادی رو بهشون هدیه داد شد...

ولش کن...از قدیم گفتن:"از ماست که بر ماست"

اما...

همان مادری که رفت و گفت:ما آزادی نمیخواهیم،همان مادری که گفت حقوق برابر نمیخواهیم،حالا نوه ای دارد که تو قفس جهالت و عقاید متحجرانه ی مادرش میسوزد...

یادمون باشه،ما فقط برای خودمون نیستیم،به آینده فکر کنیم...

تاکی؟تا کی میخواین تحمل کنید؟با همه ام با هر دو جنس...

آقایون محترم مسلمان،دوست دارید با خواهرتون ، مادرتون یا دخترتون مثل یه ماشین لباس شویی برخورد بشه؟دوست دارید نصفه باشن؟فقط نصفه ی پایین؟دوست دارین تا حد یک برده پایین آورده بشن؟

اگه دوست دارید که دست مریزاد،اگه دینتون اینه آفرین،لعنت به دینتون و خداتون که انسانش رو،مخلوق برتر(به قول خودش) رو کمتر از یک سگ بشمار میاره...لعنت!

واقعا آدم هنگ میکنه...

لعنت به دینی رهبرش بیاد بگه:"آموزش علم فقط کافر تولید میکند"لعنت به خدایی که نشانه اش،آیت الله اش ضامن حکومت اش را،انتخاب مردمش را نا مشروع و غلط بداند،لعنت به خدایی که تو نشانه و نماینده اش هستی...

خسته شدم...

تا کجا؟

همین...

--------------------------------------------------

حالم خوبه...