X
تبلیغات
نماشا
رایتل

Diary Of A Mad Man

یه گرگ درون من زندگی میکنه...

یکشنبه 21 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 05:27 ق.ظ

New Skin

قالب جدید

چطوره؟


پ.ن 1:تصمیم گرفتم حالا که پوست انداخت بلاگم،یکم شفاف سازی کنم هدفم از بلاگ نویسی رو،خصوصا این بلاگ،حالا Killing Road یا Youthanasia که موضوعشون متفاوته،Killing Road رو میخوام اختصاص بدم به فرآیند نوازنده شدن خودم و کسانی که حالا در آینده به عنوان هم تیمی خواهم شناخت،Youthanasia رو هم میخوام بزارم برای غر غر هام!مسائلی که تو جامعه میبینم روم تاثیر میزاره رو اونجا میگم...به زودی زودراه میوفتن...

و اما اینجا،اینجا دفترچه ی خاطرات منه،دیدی اکثرا دفترچه ی خاطراتشون رو مخفی نگه میدارن،ولی من اینجوری نیستم،میزارم جلوی دست تا بقیه هم ببینن من چجوری فکر میکنم و چجوری لذت میبرم و چجوری میگذرونم وقتم رو...

شاید این یه اشکال بزرگ باشه،چون من واقعیت رو هیچوقت مخفی نمیکنم و مسلما واقعیت بعضی اوقات تلخه،چه برای خودم چه اطرافیان...اما این منم،تا حدودی هم میتونم تغییر کنم البته اگه منطقی باشه!

داشتم با رضا 33 عزیز(که خیلی کمکم کرد تو این قالب جدید،ممنون)صحبت میکردم که رضا یه معذرت خواهی کوچیک کرد راجع به این مسئله ی لینک و اینجور چیزا که آره،من نمیتونم لینکت کنم به فلان و فلان دلیل...خودش میدونه جوابشو چی دادم،همینی که این بالا گفتم،اینجا اسمش روشه:Diary Of a Mad Man اگه من،مد من باشم،اینجا دایری منه و میشه دفترچه ی روزانه ام!شما دفترچه ی روزانتون رو لینک میکنید؟نمیدونم واللا!

گفتم یوقت خدای نکرده کسی خاطرش رنجیده نباشه از این چیزا...اینهایی هم که الان تو لینک باکسم هستن،نه به دلیل دوستیم باهاشون،فقط چون افکارشون به افکارم نزدیکه اینجان،اونهایی که از اون اولا میومدن اینجا یادشون هست که من Koralin رو لینک کرده بودم چون از افکارش و نوشته هاش خوشم میومد،اما الان دیگه اونجوری کمتر مینویسه و من حذفش کردم!شاید پس فردا چون نرگس هم بلاگشو نمیرسه آپ کنه حذفش کنم!واللا!

این یک موضوع!که بازم معذرت میخوام و میگم ممنون...

پ.ن 2:روح الله فقط واسه تو دارم مینویسم،الان که یکم فکر میکنم میفههم که اینجور اتفاقها طبیعیه،بالاخره محیط زندگی هرکسی با یکی دیگه فرق داره،یکی میشه طالبان!اون یکی میشه Satanist !جفتمون هم تعصب داریم،تو روی دینت که یه عمر همراهت بوده،منم روی مغزم که یک عمر همراهم بوده،تو چیزی رو خارج از دینت نمیپذیری،من چیزی رو خارج از مغزم نمیپذیرم...فکر میکنم اینجور اختلافها طبیعیه!همونطوری که ضعیف شدن متالیکا طبیعیه!(چه ربطی داشت آخه!)

اما اگه هر کدوممون یکم به طرف هم خم بشیم دستمون به همدیگه میرسه..همین!نمیدونم شناختی منو یا نه،اما بیا اینبار این حرف منو روش حساب باز کن:طاقت ندارم ببینم کسی از دستم ناراحته...

راحت باش

موفق باشی!

تشکر میکنم از همه دوستانی که اینجا رو خوندن تو این 8-9 ماه و اونهایی که برام مهمن و براشون مهمم،که با ناراحتیم ناراحت شدن و با خوشحالیم خوشحال..دم همتون گرم!


فعلا!

با یک پست مشتی میبینمتون سری بعدی!