X
تبلیغات
رایتل

Diary Of A Mad Man

یه گرگ درون من زندگی میکنه...

شنبه 1 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 12:42 ب.ظ

After 20 Days:D

سلام لعنتی های عزیز!

فحش نده جان برادر!خودم میدونم 20 روزی میشه آپ نکردم...شرمنده دیگه

سیستم لاگین بلاگم به ملکوت پیوسته بود،ولی مثل اینکه CPR اش کردن برگشته...دستشون درد نکنه فقط این شتر مرغه رو وردارن بابا آبرومون رفت...

خوب بیخیال دنیا..خودتوعشقه؟دیمبله دیدودم دیمیبله دیدوم دم؟(اینجوریاست دیگه)

در این مدت چند یه چندتا اتفاق عجیب برام افتاد که ترجیح میدم چیزی درموردشون نگم دلتون بسوزه،و اینکه یکم تکلیف خودمو مشخص کردم با خودم،یه مقدار آروم شدم که خوب...خیلی عالیه درنوع خودش!این از اندرونمان و در انبرونمان نیز اتفاقاتی چند حاصل شد:

تمرین بسیار با ساز مذکور که همان کرت اکس تی هاش کاستوم باشد کردیم و توانستیم بالاخره تسلط خود برفرت های بالای دسته را بالابریم و ریفهایی چون Enter Sandman-To live is to die-Seek and destroy-The Heart Collector و غیره را به راحتی به منصه ی اجرا در آوریم،در درزه ای یاد شدتا سولوی آخرالزمان من یا همان My Apocalypse که اثری از گروه آرچ انمی(لاتین:Arch Enemy) را تمرین نماییم که آن نیز تا حدودی ترتیب اثر داده شد،خود نیز چندی ملودی نوشته کردیم که با کمک مادر مهربان(برس به داد این ناتوان) بهتر نمودیمشان که یکی را به حرمت صحابه ی عزیز امیر Hate خر در چمن* نامیدیم و دیگری را پرقر نام نهادیم زیرا مولد قر است وقر در کمر فراوان میکند،اما دریغ که نمیدانیم کجا بریزیم(همین جا همینجا*)

گریپ مستر را نیز که وسیله ای اندر باب تقویت بنیه انگشتان است تهیه نمودیم و میتوانید در این پیوند آنرا در دستان پرتوان مشاهده نمایید و استفاده میکنیم زیرا برای چکش رو-بکش خاموش(Hammer on-Pull Off) نیاز به انگشتانی قویست.بگذریم از ساز و آواز و مطربی...

از دیوونه بازی هایی که دیگه سیگنچر خودمه بگم براتون شاد شید!چند شب پیش داشتم با ایمانI.R یکی از بچه های فروم اونسنس چت میکردم،ساعت 5.30 یهو تز داد که آقا پاشو بیا بریم Unplugged!منم گفتم ساعت 7 طالقانی باش!خلاصه کله سحر نخوابیده عین این مرده ها رفتیم بالای کوه ساز و مسخره بازی و اینا!کیف داد فجیع!فرداش هم رفتیم جلو دانشگاه آزاد کرج که با علی بریم تو یه پارک،پارک بالای گوهر دشت(پارک که نیست،یه تیکه علف کاشتن!)نشستیم اونجا ساز زدیم ملت هم زل زده بودن تو چشامون!بعدش هم من و ایمان رفتیم تو یه پارک تو مطهری نشستیم ساز زدیم اینعکسش،من و ایمان در حال سازیدنگ!!!!اینهم بساطمون،جیگرمو ببین حالشو ببر!عجب سازیه... ،چندتااتفاق خوب و بد در آینده پیش رو دارم،راستش یکم عجیبه برام،روبرو شدن با چیزی که انتظارش رو داری خیلی سخته!یعنی عجیبه!

اینا رو بیخیال،یه مساله ای هست که خیلی دیگه داره ذهنم رو مشغول میکنه،میخوام بگم راحت کنم خودمو:

آقا جون،از این به بعد من از هر کسی که خوشم نیاد باهاش رابطه داشته باشم بهش میگم،نه اینکه توهین بکنم ها..نه...مثلا بهش میگم آقای فلانی،من زیاد از این رفتارهای شما خوشم نمیاد،اگه میتونید این رفتارها رو ترک کنید من واقعا خوشحال میشم با شما رابطه داشته باشم،اگر هم نمیتونید شرمنده،من از بودن با شما لذت نمیبرم پس بهتره همینجا کاتش کنیم،ممنون و خداحافظ!وااللا!

به خدا اگه شما هم با من همین رفتار رو داشته باشید واقعا لذت میبرم،دوست ندارم کسی که من از خوشحال بودنش خوشحال میشم ناراحت باشه،حتی اگه به خاطر من باشه،آدما مجبور نیستن اینجور رابطه ها رو نگه دارن...

اگر هم از این رفتارهای من ناراحت شدید واقعا معذرت میخوام

بیخیال!

من چند روز پیش توجه کردم به این موضوع که پاساژِ طلا چقدر ناجوره،عین آرخام آسیلوم ه!مغازه داراش هم بجز مرتضی و مجید،بقیه آدمای ناجورین،خصوصا اون یارو شباهنگ...از اون بیناموسای دوعالمه!اما مرتضی و داداشش خوبن نسبتا...راستی آمپ مبارک رو فروختم!Dinasoar رو فروختم رفت!راحت شدم از دستش چقدر مزخرف بود! صدای همه چی ازش میومد بیرون بجز گیتار!با اینکه پیک آپ های ساز من Saymour Duncan ه اصله US ه،اما سازم رو باید میچسبوندم بهش آیا فیدبک بده آیا نده!الان با ضبط خونه میزنم مجبورم 10 متر فاصله بگیرم پشت به ضبط بشینم که فید بک نده...عجب پیک آپ هایی داره خداییش!دمش گرم!زنده باد این پیکآپ ها،زنده باد Saymour Duncan !!مرگ بر EMG!

چقدر زر زدم!خوب چند وقت بود آپ نکرده بودم دیگه...

فعلا،حال کنید و به هیچی اهمیت ندید!

بای!