X
تبلیغات
رایتل

Diary Of A Mad Man

یه گرگ درون من زندگی میکنه...

شنبه 23 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 03:50 ق.ظ

زندگی چرت تر از این نمیشه!

سلام پس از مدتی!

اول،Diary of a mad Man رو باید بگم نه؟

خوب باشه:

اول اینکه شمال رفتنمون افتاد واسه 4شنبه این هفتهولی خوبیش اینه که اوندفه باید تو چادر میخوابیدیم،این سری ویلا!البته با امکانات کامل،سری قبلی بحث سر این بود که رخت خواب ببریم یا نه،اینسری قرار شده آمپ(ببخشید تصحیح میکنم،دایناسور!)رو هم با خودمون ببریم که باهاش بموزیکیم!

نکته ی بعدی:علی نمیره!!!!!یک سال دیگه کرج میمونن و من احساس فوق العاده ای دارم!علی میخواد گیتا رو هم بهم یاد بده!!!فقط بدیش اینه که هر بیست دقیقه یکبار باید با ایستک تغذیه بشه!از نوع لیموش!

اوه یادوم رفت،گروهی که با Hallowed Be Thy Name اش گریه میکنم،با Different World اش فکر میکنم(و البته با Mountsegur اش هد میزنم!)،گروهی که نصف لذت موسیقی رو مدیونشم،آلبوم جدید خودش رو به اسم The Final Frontier داده بیرون،در موردش توزیح!!! نمیدم تا کامل گوش کنمش بعدا میگم!استیو هریس،بروس دیکنسون،آدریان اسمیث،دیو ماری،نیکو مک برین،جنیک گرس،به خاطر موزیک زیباتون ممنون...

نکته ی بعدی:

یکی از بچوکای جدید از فروم رو دیدم ریسنتلی!مهدی دیگه همین که Sweet Death ه.بد نیست،بچه خوبیه!ولی ساکته،آدم حوصلش سر میره...با امیر اومدن کرج،یه سری هم به ما زدن رفیدن!خوش بگذشت!

ماه رمضون هم شروع شد!ماه بیداری تا قبل از سحر بدون فحش اعضای خانواده و حتی بعد از آن!ماه خوابیدن تا ساعت 5-6 عصر و حتی بعد از آن بدون فحش اعضای خانواده!ماه گشنگی کشیدن(و حتی بعد از آن؟؟)!البته در کنارش اگه وقت شد یه حالی هم با خدا میکنیم!

امروز هم با نوای وز وز ویبره ی گوشیم ساعت 4.19 دقیقه بیدار شدم،دیدم علی ه(همین ایستکیه!)ورنداشتم،بعد روحی زنگ زد،بازم ور نداشتم!(فحش ندید خوب خواب بودم!)بعد همینجوری به ترتیب زنگ میزدن،اس ام اس دادم به علی و روحی با مضمون:جان؟،علی جواب داد یه زنگ بمن بزن،یهو رضا اس ام اس داد با مضمون:...کجایی؟(به علت واژه ی خطرناک فیلتر شد!!!)زنگ زدم به علی گفت بیا رضا و روحی کرجن،خلاصه رفتیم یه دوری زدیم باهم خوش گذشت،اما خوش اصلی وقتی گذشت! که رضا و روحی رفتن،من و علی داشتیم دنبال جا واسه نشستن تو پارک میگشتیموای خدا!کلی نقشه های مردم آزارانه(آنارشیستی!!!)کشیدیم که بسیار حال داد،اما بجز یکی هیچ کدام اجرا نشد!اون یکی هم علی گند زد بهش و جای نشستنمون رو از دست دادیم...

تو این هفته قافلگیری داریم!(فارسی گفتم دیگه،سولفیریز خارجیه!)،حواستون باشه!

احسان لعنتی!!!تو چرا اینقدر شبیه منی آخه؟فک میکنم دارم با خودم حرف میزنم!خودم شماره 2؟؟

------------------------------------------------------------------------------------------

اینسری میخوام در مورد یه چیزی حرف بزنم که آزارم میده،اینکه چقدر چیزی به اسم جنبه از زندگیمون محو شده،چقدر بخشش رو فراموش کردیم،چقدر رفاقتها بی ارزش شده،طوری که اگه رفیقمون حتی از روی شوخی،یا حتی جدی حالمون رو میگیره یا یجورایی گند میزنه به اعصابمون،نمیتونیم ببخشیمش که هیچی،دشمنمون هم میشه...حتی بعضی وقتها انقدر رومون زیاده که از گفتن اینکه دوست قدیمیمون الان دشمنمونه خجالت هم نمیکشیم...افتخار هم میکنیم...

هیچی دیگه همین!

------------------------------------------------------------------------------------------

نکته ی بعدی!!

WTF به معنای واقعی!!!!

این آهنگ قدیمیا چقدر قشنگن آخه؟گور بابای هرچی آهنگ جدیده،چرا من باید تو سال 91 به دنیا بیام؟چرا نباید 1960 به دنیا بیام؟چرا اینجا،الان؟لعنتی!!!

یه چندی آهنگ قدیمی میزارم برید بچسبید به سقوف!

Cry Of The Banshee-Brocas Helm

Neon Angels On The Road To Ruin-The Runaways

فعلا،ماه رمضونi تا صبح بیدارم حوصلم سر میره زود به زود می آپم!