X
تبلیغات
نماشا
رایتل

Diary Of A Mad Man

یه گرگ درون من زندگی میکنه...

چهارشنبه 30 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 03:26 ق.ظ

از همه ور!

سلام نمیخواد!

این بلاگ اسکای هم گند زد به بلاگ ما،تبلیغات سیخی چنده بابا ولمان کن!

بالاخره منم رفتم سر کار!حال میکنی؟برو فضا!

قضیه از این قراره که یکی از معلمام فروشگاه فرش فروشی داره،بعد واسه طراحی فرش و نقشه یکی رو میخواست که من رفتم! و اگه تیز بازی در بیارم شیرین ماهی 1تومن میزنم تو رگ و شیرینیش رو بیاییید کرج درخدمت باشیم!خلاصه اینکه الان جشن گرفتم به مناسبتش و عروسیه اینجا!پایکوبی میکنیم!

یکی از بچه های مدرسه هم داره زن میگیره!دس دس!واقعا تبریک میگم بهش و امیدوارم آبروی ما پسرای مرد رو برگردونه..هر چند آب رفته زجوب برنمیگرده...دختره رو هم زیارت کردم امروز،یعنی در حد یه سلام و احوال پرسی و تبریک گفتن،دختر خوبی بود ظاهرا البته،سنگین بود خوشم اومد از انتخاب رضا،دمش گرم،خداکنه خوشبخت بشن،دختره باباش شهید شده رضا اینا مجبورن با مادرش زندگی کنن که خودش خیلی خوبه،هرچند رضا به نظرم هنوز بچه است و دهنش بوی شیر میده...نیمه شعبان عروسیشه...خره دیگه!آدم 18 سالگی زن میگیره آخه؟

به هر حال!

در خانه کمر به همت برای زدن ریش من بسته اند،میگویند بهم نمیاد!بی ریش میشم میره...

ولی به ریش نیست،به ریشست!حالا معلوم نیست مذاکرات 5جانبه در مورد ریشم به کجا برسه...فکر کنم تحریمم کنن!

تو این فکرم که با پولی که میگیرم چیا بخرم:

کامپیوتر؟امپ؟افکت؟ساز؟ماشین؟

هیچ چیز معلوم نیست،باید ببینیم!

خلاصه،در کل الان تو کفم...


داشتم به این فکر میکردم که مثلا ما 17-18 سال دیگه چه شکلی ایم!منظورم زندگیمه نه خودمون!

خوب،قبل از همه چیز این پیش شرط رو میزارم که اگه زنده بمونیم!خودش 50% احتماله!

خوب:

هنوز زن نگرفتم!احتمالا کلا نمیگیرم کلا چون عرضشو تو خودم نمیبینم...شاید یه کیس خوبش خورد به پستمون گرفتیم! با مامان و بابام زندگی میکنم،هنوز با لادن رفیقم شدید!(جرئت داری اینو ننویس!)،کارمند شرکت نفتم،تو پالایشگاه کار میکنم،چند سالی میشه دکترام رو گرفتم و درآمدم بد نیست،هنوز میتسوبیشی دارم ولی صفره،مشکی!موهام هم کلا سفید شده!عین برف!همین الان موهام سفید زیاد داره قایمشون میکنم!

خواهرم چند سالی هست شوهر کرده،2تا بچه داره که خیلی باحالن،شوهرشم مثل خودش دامپزشکه،خونشون هم مثل باغ وحش میمونه انواع چرنده پرنده مرنده دارن!لادن هم به هیچ وجه قصد نداره شوهر کنه و فعلا کنه ی مامان باباشه!البته اون هم سر کار میره،همین مهندسی شیمی معدنیش رو ادامه داده و خانوم مهندس شده واس ما! و خرجش رو خودش در میاره...

گیتار و پیانو میزنم هنوز،ولی واس خودم بند مندی نیستم!شاید هم بند زدم...


فکر کن واقعا اینجوری بشه!آی حالی میده!تکه هایی از این صحنه هارو تو خواب دیدم!

فعلا،ولی واقعا چه خوب میشه اینجوری بشه ها!

در پایان هم دو تا عکس میزارم لذت ببرید!کلا قصد کردم ته پستام همیشه چندتا عکس یا آهنگی ویدیویی چیزی بزارم...

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

دیگه برم بخوابم،شب همتون بخیر!